غزل شمارهٔ ۷۴۴ فیض کاشانی
فیض کاشانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
مستانه برا گوشهٔ چشمی سوی ما کن
دردی بسر درد نه و نام دوا کن
از پرده برون آبگذر بر صف رندان
پنهان ز نظرها نظری جانب ما کن
گر لطف نداری و سر لطف نداری
از قهر بکش تیغ جفا روی بما کن
گفتی که وفا میکنم و هیچ نکردی
ما چشم وفا از تو نداریم جفا کن
مرغ دل ما از قفس غصه برون آر
برگرد سر خویش بگردان و رها کن
ترسم که غباری بدل یار نشیند
بگذر ز عتاب و گلهای فیض دعا کن
در دفتر جان حرف بتان چند نویسی
زین قصه بگردان ورق و رو بخدا کن
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از محبوب خود درخواست میکند که با یک نگاه به او توجه کند و دردهایش را دوا کند. او از محبوب میخواهد که از چشمها پنهان نماند و اگر محبت ندارد، حداقل از قهرش بکاهد و جفا نکند. شاعر به یاد میآورد که محبوبش قول وفا داده اما هیچ وفایی ندیده است، بنابراین از او خواسته میشود که اگر نمیتواند محبت کند، لااقل بیرحمی نکند. او همچنین از محبوب میخواهد که به آزادی دلش کمک کند و از کدورتها بگذرد و در نهایت دعا کند تا رابطهای دوباره شکل گیرد.