غزل شمارهٔ ۷۴۶ فیض کاشانی
فیض کاشانی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
به کفافی دلا قناعت کن
باقی عمر صرف طاعت کن
خواهی ار حاصلی به دست آری
مزرع عمر را زراعت کن
هست دریای بیکرانْ دنیا
به سبوئی از آن قناعت کن
گر متاعی خری بخر دانش
نقد ایام را بضاعت کن
تخم دانش بگیر و آب عمل
در زمین دلت زراعت کن
کوکب عمر را غروب رسید
تا توانیش صرف طاعت کن
شد قمر شقُّ و ساعتْ اِقْتَرَبَت
نقد ساعات صرف ساعت کن
شستوشوئی بده دل و جان را
خویش را قابل شفاعت کن
ناگهان میرسد اجل ای فیض
بر گهنه تا توانْ ضراعت کن
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به اهمیت قناعت و پرهیز از زیادهخواهی در زندگی اشاره دارد. شاعر توصیه میکند که عمر خود را صرف عبادت و طاعت کنیم و برای دستیابی به اهداف ارزشمند، باید دانش را کسب کرده و در دل خود به پرورش آن بپردازیم. او به ما یادآوری میکند که عمر محدود است و با نزدیک شدن به پایان آن، باید از فرصتها به خوبی استفاده کرده و آمادهی برخورداری از شفاعت باشیم. در نهایت، به ما میآموزد که قبل از رسیدن اجل، باید نهایت تلاش خود را برای کشت و زراعت در زمین عمر بیفزاییم.