نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۷۴۸ فیض کاشانی

فیض کاشانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مسدس مخبون محذوف)

بغم خویش دل ما خوش کن

خستگانرا بمدارا خوش کن

از فلک هر چه بما می‌آید

تو گوارا کن و بر ما خوش کن

دل ما را بقضا کن راضی

خاطر ما به بلاها خوش کن

من اگر قابلم ار ناقابل

تو قبولم کن و بدرا خوش کن

گر تقاضای قبولت باید

اولم پس بتمنا خوش کن

پایم ار نیست بسویت آیم

بسرم آی و سراپا خوش کن

خوش و ناخوش بخوشی دار مرا

ناخوشیها بخوشیها خوش کن

فیض را نیست بغیر از تو کسی

بدیش را بکرمها خوش کن

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از معشوقه‌اش می‌خواهد که دل او را شاد کند و خستگان را با محبت تسکین دهد. او از معشوقه درخواست می‌کند که هر آنچه از آسمان بر او می‌رسد را خوشایند و مطلوب کند. شاعر به پذیرش قضا و مقدر رضایت می‌دهد و تأکید می‌کند که اگر او را با وجود نقص‌هایش قبول کند، برای او خوشایند خواهد بود. همچنین، او به معشوقه می‌گوید که حتی اگر نتواند به سوی او بیاید، می‌خواهد که او دلش را با محبت پر کند و در نهایت، تنها اوست که می‌تواند به زندگیش رنگ و چاشنی مبارکی ببخشد.