غزل شمارهٔ ۷۴۷ فیض کاشانی
فیض کاشانی / غزلیات / وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)
خدایا مرا از من آزاد کن
ضمیرم بعشق خود آباد کن
سرم را بیاد خودت زنده کن
روان مرا منبع یاد کن
بروی خودت باز کن دیدهام
دلم را بنظارهات شاد کن
خرابم کن از مستی و بیخودی
وجودم بویرانی آباد کن
بفردوس اعلام راهی نما
بعلم لدنیم ارشاد کن
درونم باسرار معمور دار
برونم بطاعات آباد کن
ز شیطان و نفسم پناهی بده
ز جور اعادیم آزاد کن
بس اندوه و غم بر سر هم نشست
گشادی بده سینه را شاد کن
بود فیض دربند خود تا بکی
خدایا دلی از من آزاد کن
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر درخواستی heartfelt از خداوند دارد تا از خود و رنجهای درونیاش آزاد شود. او از خدا میخواهد که دلش را به محبت خود پر کند و او را به یاد خود زنده کند. شاعر خواهان بینایی و بصیرت است تا بتواند زیباییهای الهی را ببیند و از بیخودی و مستی به سمت عشق الهی هدایت شود. همچنین، او از خدا میخواهد که او را از شیطان و نفس خود نجات دهد و فضای آرام و شادی در درونش ایجاد کند. این شعر بیانگر yearning روحی و طلب آرامش و رهایی از دغدغههای زندگی است.