نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۷۵۶ فیض کاشانی

فیض کاشانی / غزلیات / وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)

دلی داشتم رفت از دست من

کجا آید آن یار در شست من

نه بشناختم قدر والای دل

ربود از کفم طالع پست من

همه تار و پودم ز دل رسته بود

کنون رفت آن مایهٔ هست من

دلی را که پروردهٔ عقل بود

فکند ان هوای زبر دست من

ز دست هوا جام غفلت کشید

کی آید بهوش این سر مست من

گشادم ره طبع و بستم خرد

فغان از گشاد من و بست من

مگر حق گشاید دری فیض را

و گرنه چو می‌آید از دست من

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر از دست دادن دل و احساسات خود سخن می‌گوید. او از غفلتی که موجب دوری از یار شده، شکایت دارد و به این فکر می‌کند که چگونه آنچه را که برایش باارزش بوده، از دست داده است. او به تضاد بین عقل و احساسات اشاره می‌کند و از این که چگونه هوای نفس بر وی غالب شده، ابراز پشیمانی می‌کند. شاعر امیدوار است که حق، راهی برای بازگشت و دستیابی به فیض رهنمون کند، زیرا در غیر این صورت، احساساتش به شدت در معرض خطر است و در حال نابودی به سر می‌برد.