غزل شمارهٔ ۷۵۸ فیض کاشانی
فیض کاشانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
چه با من میکند یاران ببینید آن نگار من
به یک غمزه گرفت از من عنان اختیار من
مرا از من گرفت و صد گره افکند در کارم
چه خیل فتنه کارد بعد ازین بر روزگار من
همه شب اشک میریزم ز سوز آتش شوقش
بود رحم آیدش روزی بچشم اشکبار من
ز چشمانم روان گردد سرشک شادمانیها
گر آن سرو روان یکدم نشیند در کنار من
ز چشم مردمان نزدیک شد غایب شود از بس
گدازد دم بدم در فرقتش چشم نزار من
وفا از بیوفا کردم طمع بیهوده شد سعیم
نکردم هیچ کاری فیض کان آید بکار من
شد اوقاتم همه بیهوده صرف هیچ تا امروز
نمیدانم چه خواهد شد ازین پس روزگار من
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به بیان احساسات عمیق خود نسبت به معشوق میپردازد. او درگیر غم و شوقی شدید است که از رفتارهای معشوقش بر او تاثیر گذاشته و اختیارش را از او گرفته است. شاعر شبها از سوز عشقش اشک میریزد و در فرقت معشوقش دچار درد و رنج است. همچنین، او احساس میکند که تلاشهایش بیفایده بوده و نمیداند سرنوشت آیندهاش چه خواهد شد. این شعر، پژواک احساسات عشق، اندوه و بیپناهی شاعر را نشان میدهد.