نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۷۹۱ فیض کاشانی

فیض کاشانی / غزلیات / وزن: مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن (منسرح مطوی مکشوف)

دل ز پی جست و جو در بدرو کو بکو

همره او دلبرش میبردش سو بسو

در بدر و کو بکو میرود و میدود

در طلب یار و بار نزد وی و رو برو

در تن و در جان ما معنی ایمان ما

عاید او رک برک شاهد او مو بمو

چشمه حسنش روان بر رخ مه طلعتان

آب دهد مو بمو جای بجا جو بجو

زندگی جان و تن با دل تو در سخن

بازی غفلت مخور هرزه مپو سو بسو

دیدهٔ من دیده و عقل نه بشنیده است

سوختم از فرقتش دوست بمن روبرو

بر دلم از داغها مشعله‌ها جا بجا

بر رخم از خون دل اشک روان جو بجو

آنکه تن خویش را در ره حق کهنه کرد

میرسدش فیض حق دم بدم و تو بتو

هست در اشعار فیض شرح دل زار فیض

هر غزلی تا بتا در غم او تو بتو

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به جستجو و عشق دلسوخته‌ای اشاره دارد که در راه یار و معشوق خود می‌دوید. شاعر به توصیف احساسات عمیق خود از درد جدایی و longing برای دیدار معشوق می‌پردازد. او از زیبایی‌هایی که در چهره یار می‌بیند صحبت می‌کند و به لزوم حفظ ایمان و توجه به معشوق در زندگی اشاره می‌کند. در نهایت، شاعر بیان می‌کند که حتی در غم و فراق، کلماتش حامل احساسات عمیق و عشق او به یاری است که در اندیشه و دل او همواره حضور دارد.