نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۷۹۷ فیض کاشانی

فیض کاشانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

ای خدا شرمنده‌ام از کثرت احسان تو

شرم بر شرمم فزاید چون کنم عصیان تو

گر ببخشائی گناهان مرا از فضل خود

آب گردم از خجالت بر در غفران تو

ور حساب من کنی ای وای من ای وای من

کی تن و جان من آرد طاقت نیران تو

گاه گویم شاید این ذره نیاید در حساب

چون کنم با ذره دارد کار در استان تو

هرچه هستم از توام بهر توام ای بی‌نیاز

مظهر قهر توام یا مظهر غفران تو

هرچه دارم از تو دارم خود چه دارم هیچ هیچ

نسیتم من جز بدی مستغرق احسان تو

فیض را حد ثنایت نیست معذورش بدار

کیست او یا چیست او تا دم زند در شان تو

کی توان از عهدهٔ شکر تو بیرون آمدن

شکر نعمت نعمتی دیگر بود از خوان تو

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر احساس عمیق شرمندگی و عجز شاعر را نسبت به احسان و نعمت‌های بی‌پایان خداوند بیان می‌کند. شاعر به خداوند عرض می‌کند که از کثرت احسانات او شرمنده است و نمی‌داند چگونه می‌تواند گناهانش را جبران کند. او به این واقعیت اشاره می‌کند که حتی اگر بخواهد از خود چیزی داشته باشد، همه چیز از خداوند است و خود را هیچ می‌بیند. شاعر همچنین تأکید می‌کند که شکرگزاری از نعمت‌های خداوند نیز خود نیاز به نعمت دیگری دارد و در نهایت، از خداوند می‌خواهد که او را ببخشد و گناهانش را مورد عفو قرار دهد.