نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۷۹۹ فیض کاشانی

فیض کاشانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

ای سر هر سروری در پای تو

خوبی هر خوبی از بالای تو

شد خراب چشم مستت ملک جان

ای جهانی مست از صهبای تو

بر سر یکدیگر افتاده است دل

خستهٔ مژگان بی پروای تو

هر دو عالم را بیک جو کی خرد

عاشق شوریدهٔ شیدای تو

جای هیهای تو کی دارد سرم

ای دو عالم یک می از هیهای تو

از خودم دارد تهی وز خویش پر

پای تا سر عشق سر تا پای تو

همتی تا سر درین سودا نهم

ای سرم سودایی و سودای تو

هر چه فرمائی بجان فرمان برم

ای من از جان بنده و مولای تو

فیض را خاموش کن زین گفتگو

ظرف را کو وسعت دریای تو

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به عظمت و زیبایی معشوقه‌اش اشاره می‌کند و می‌گوید که همه خوبی‌ها از او نشأت می‌گیرد. او به تأثیر عمیق عشقش بر روح و جان اشاره می‌کند و می‌گوید که دل‌ها در برابر زیبایی‌های معشوق به تنگ آمده‌اند. شاعر حس می‌کند که عشقش او را از خود بی‌خود کرده و تمام وجودش را پر از عشق به معشوق کرده است. او می‌خواهد تمام عمرش را در خدمت عشق بگذراند و در نهایت از معشوق درخواست می‌کند که فضای بحث و جدل را خاموش کند و او را در دامان عشقش پذیرا باشد.