نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۸۰۳ فیض کاشانی

فیض کاشانی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

جان من سخت دلربائی تو

دل من نیک جانفزائی تو

نیک دل میبری ولیکن سخت

سست پیمان و بی‌وفائی تو

من ز هجرت چنانکه میدانی

تو چنینی چنین چرائی تو

طاقت هجر و تاب وصلم نیست

چون کنم چون عجب بلائی تو

چند بیگانگی کنی با من

گوئیم کهنه آشنائی تو

آشنائی قدیم را چو نهٔ

جان من پس بگو کرائی تو

چون بر فیض خود نمی‌آئی

دل من پس بر که آئی تو

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به ابراز عشق و درد دل شاعر نسبت به معشوقش می‌پردازد. شاعر از جذابیت دلربایانه معشوقش سخن می‌گوید و بیان می‌کند که هرچند دل او به عشق او شاداب است، اما معشوق وفاداری ندارد و دلش شکننده است. او از فاصله و جدایی رنج می‌کشد و نمی‌داند چگونه با این درد کنار بیاید. شاعر به یادآوری آشنایی قدیمی و درخواست از معشوق برای نزدیک‌تر شدن می‌پردازد و در نهایت می‌پرسد که اگر معشوق به او نمی‌رسد، دلش را به که باید بسپارد.