غزل شمارهٔ ۸۰۵ فیض کاشانی
فیض کاشانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیلن مفعول مفاعیلن (هزج مثمن اخرب)
ای گل چه گلی مانا از گلشن هوئی تو
چشمت مرساد از کس هی هی چه نکوئی تو
یا رب چه جمالست این یا رب چه کمالست این
از توبه نپرسد کس هم خود نه بگوئی تو
چشمم نگران سویت دل میتپد از خویت
ای روی چه روئی تو ای خوی چه خوئی تو
من میشنوم بوئی از حلقه گیسوئی
کز دست بِبُردَستم ای بوی چه بوئی تو
یا رب ز چه می بود آنک ایزد بسبویت کرد
مست عجبم کردی آیا چه سبوئی تو
گشتم ز میت چون مست خود کوزهٔ من بشکست
وانگاه نظر کردم دیدم همه اوئی تو
ای فیض مکن اسرار نزد کر و کور اظهار
چون گوشی و هوشی نیست بیهوده چگوئی تو
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به زیبایی و کمال یک گل و محبوب اشاره دارد. شاعر با ستایش چهره و خوی محبوب، از زیبایی او حیرتزده است و دلش نسبت به او میتپد. او به عطر و بوی موهای محبوبش اشاره میکند و از آن به وجد آمده است. در آخر، شاعر از خداوند میخواهد که رازهای عشق را نزد نا اهلان افشا نکند، زیرا آنها قابلیت درک این زیبایی را ندارند. کل شعر تحت تأثیر شگفتی از عشق و زیبایی است.