نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۸۱۳ فیض کاشانی

فیض کاشانی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

خبری ای صبا ز یار بگو

سخنی چند از آن دیار بگو

از کسی گو قرار برد از دل

بر بی‌صبر و بی‌قرار بگو

یا ز من سوی او ببر خبری

حال این خستهٔ نزار بگو

خبر دیگران چه او پرسد

حرف من نیز زینهار بگو

ور ز من پرسد او و از غم من

حال زار دل فکار بگو

ور به بینی که گوش میدارد

از غم هجر بی‌شمار بگو

ور به بینی به تنگ می‌آید

کم کن از روی اختصار بگو

باز از هرچه بگذرد آنجا

خبری سوی فیض آر بگو

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر از شاعر به یار و دیاری سخن می‌گوید و درخواست دارد که از احوال دلش و غم‌هایش به آن یار خبری رسانده شود. او از کسی که دلش را برده، بی‌صبری و بی‌قراری‌اش را بیان می‌کند و از طرفی از حال خودش و ضعفش می‌گوید. شاعر همچنین می‌خواهد که اگر یار از دیگران خبری پرسید، حرف‌هایش را به دقت و با احتیاط بگوید و اگر یار به او اشاره کرد، در مورد غم‌هایش به طور مختصر صحبت کند. در نهایت، از او می‌خواهد که هر خبری از خوشی و فیض به یارش برساند.