نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۸۰۰ فیض کاشانی

فیض کاشانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

هستیم یکقطره از دریای تو

مستیم یک نشأه از صهبای تو

گر قبولم میکنی درّ یتیم

رانیم از خود کف دریای تو

حسن تو نور دل بینای من

عشق من زیب رخ زیبای تو

چشم تو مفتون سر تا پای خود

چشم من حیران سر تا پای تو

آبروی شمع و مه را ریخت دوش

آفتاب روی بزم آرای تو

میفزاید شور بر شور دلم

چون تبسم میکند لب‌های تو

آه من از تاب آن زلف سیاه

شور من از لعل شکر خای تو

ناله‌ام از بخت مادر زاد خود

عشق من از حسن مادرزای تو

هر که سودا کرد با تو سود برد

فیض را سر رفت از سودای تو

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به عشق و زیبایی معشوق می‌پردازد و بیان‌گر شور و حال عاشق است. شاعر خود را یک قطره از دریای عشق معشوق می‌داند و به مستی و سرمستی ناشی از این عشق اشاره می‌کند. زیبایی و نور معشوق باعث روشنی و شگفتی دل عاشق شده و دهشت و حیرت او را در پی دارد. شاعر از تأثیر لبخند و زلف معشوق بر دلش می‌گوید و تأکید می‌کند که عشق واقعی، منبع همه خوبی‌ها و فیض‌هاست. در نهایت، شاعر به این نکته اشاره می‌کند که هر کس در پی عشق معشوق باشد، بهره‌مند خواهد شد.