نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۸۲۱ فیض کاشانی

فیض کاشانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

ای که دردت با دوا آمیخته

در غمت بس خرمی انگیخته

با تو تا پیوند محکم کرده‌ام

رشتهٔ جان از جهان بگسیخته

مهر تو بگرفته سر تا پای من

عشق تو با جان و دل آمیخته

بر درخت عشق در باغ دلم

میوه‌های گونه گون آویخته

دیدهٔ گریانم از دریای عشق

در کنار درّ و گوهر ریخته

کهنه غربال فلک بر سر مرا

نو بنو غم بر سر غم ریخته

هم ز دردت کن دوا این درد فیض

ای ز دردت صد دوا انگیخته

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان احساسات عمیق عاشقانه و درونی شاعر می‌پردازد. شاعر از دردی سخن می‌گوید که با محبت و عشق آمیخته شده است و این عشق به او شادی و خرمی می‌بخشد. او پیوند عمیق و محکم خود با معشوق را ماننده رشته‌ای می‌داند که جانش را به جهان متصل کرده است. عشق به معشوق تمام وجود او را فراگرفته و درخت عشق در دلش میوه‌های مختلفی را بار می‌آورد. همچنین، او از غم و اندوهی که به خاطر فاصله یا جدایی از عشقش دارد، سخن می‌گوید و آن را به دریای گران‌بها تشبیه می‌کند. در نهایت، او از درد عشق می‌گوید که همزمان می‌تواند دارو و درمانی برای دردهایش باشد.