غزل شمارهٔ ۸۲۴ فیض کاشانی
فیض کاشانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
دل از من بردی ای دلبر به فن آهسته آهسته
تهی کردی مرا از خویشتن آهسته آهسته
کشی جان را به نزد خود ز تابی کافکنی در دل
به سان آنکه میتابد رسن آهسته آهسته
ترا مقصود آن باشد که قربان رهت گردم
ربایی دل که گیری جان ز من آهسته آهسته
چو عشقت در دلم جا کرد و شهر دل گرفت از من
مرا آزاد کرد از بود من آهسته آهسته
به عشقت دل نهادم زین جهان آسوده گردیدم
گسستم رشته جان را ز تن آهسته آهسته
ز بس بستم خیال تو تو گشتم پای تا سر من
تو آمد خرده خرده رفت من آهسته آهسته
سپردم جان و دل نزد تو و خود از میان رفتم
کشیدم پای از کوی تو من آهسته آهسته
جهان پر شد ز حرف فیض و رندیهای پنهانش
شدم افسانهٔ هر انجمن آهسته آهسته
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر دربارهی احساس عمیق عشق و اینکه چگونه معشوق به آرامی و به تدریج دل عاشق را میرباید و او را از خود بیخود میکند، صحبت میکند. شاعر از کشش عاطفی و تأثیرات آن بر روی جان و وجود خود میگوید. عشق، به تدریج او را از دنیای مادی آزاد میکند و او را به مقامهای بالاتر معنوی میبرد. شاعر در نهایت به این نتیجه میرسد که عشق او به معشوق تبدیل به یک افسانه و موضوع بحث دیگران شده است.