نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۸۳۳ فیض کاشانی

فیض کاشانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

یا رب این مخمور را در بزم مستان بار ده

وز شراب لایزالی ساغر سرشار ده

یکدو غمزه زان دو چشمم ساقیا هر بامداد

یکدو بوسه زان لبانم در شبان تار ده

دور عقل آمد بسر گفتار واعظ شد کساد

عشق را بگشا دکان و رونق بازار ده

وقت مستی و طرب آمد خرد را عذرخواه

بزم مستان را بیارا مطربان را بار ده

کفر صادق خوشتر از ایمان کاذب آیدم

سبحه بستان از کف من در عوض زنار ده

مسجد و محراب و منبر پر شد از زرق و ریا

هان در میخانه بگشا راستان را بار ده

آتشی از عشق افروز اهل غفلت را بسوز

دردها را کن دوا بیمار را تیمار ده

زاهدان خشک را بگذار با جهل و غرور

خیل رندان را می از جام هوالغفار ده

زاهدان را نیست در خور عشقبازی کار ماست

عام را زین باده کم ده خاص را بسیار ده

میکشد ساقی خمارم باده را تعجیل کن

فیض را از جام باقی عیش بی آزار ده

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر دعایی است از شاعر به ساقی، که از او می‌خواهد تا شراب خوشگوار و عشق را به او بدهد و از غم و اندوهش بکاهد. او نگران ریاکاری و فریب در مکان‌های مذهبی است و معتقد است که عشق و شادی از آنجا مهم‌ترند. شاعر می‌گوید که عقل در مقابل عشق ناتوان است و این زمان برای لذت بردن و خوشی است. او همچنین خواستار رهایی از زهد و خودداری خشک‌مغزهاست و بر این باور است که باید به عاشقان و رندان بیشتر توجه شود. در نهایت، او می‌خواهد که ساقی باده را به او سریع‌تر بدهد تا از عیش و نشاط زندگی لذت ببرد.