نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۸۴۷ فیض کاشانی

فیض کاشانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

ندارم خان و مانی حسبی الله

نخواهم آب و نانی حسبی الله

من از کون و مکان بیزار گشتم

شدم در لامکانی حسبی الله

جهانرا خط بیزاری کشیدم

چو خود گشتم جهانی حسبی الله

بستی طرفی از جان و نه از دل

نه دل خواهم نه جانی حسبی الله

مرا جانان پسند آمد نخواهم

نه اینی و نه آنی حسبی الله

نمیگیرم چو در دست من آمد

بموی او جهانی حسبی الله

در این آتش خوشم رضوان میارا

برای من جنانی حسبی الله

نعیم آتش عشقش مرا بس

بهشت جاودانی حسبی الله

چو یار آمد ز در خاموش شو فیض

عیان شد هر بیانی حسبی الله

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به بیان حالتی از رهایی و بی‌نیازی از مادیات می‌پردازد. او اظهار می‌کند که از دنیای مادی و هر آنچه که مربوط به جسم و جان است، بیزار است و تنها به عشق و حضور معشوق فکر می‌کند. شاعر به نوعی مجذوب آتش عشق شده و آن را بهشت و نعیمی جاودان می‌داند. در نهایت، او به تأملاتی در مورد سکوت و سکون در حضور یار می‌پردازد و این لحظه را مملو از معانی و فهم عمیق قرار می‌دهد.