غزل شمارهٔ ۸۷۱ فیض کاشانی
فیض کاشانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
بر جمال از پرتو رویت نقاب انداختی
در هویدائیت ما را در حجاب انداختی
پرتوی از نور خود بر عرش و کرسی تافتی
ذرهٔ بر انجم و بر آفتاب انداختی
روی خوبانرا درخشان کردی از مهر رخت
نشئهٔ حسن ازل را در شراب انداختی
روح را بیرون کشیدی ز اوج علیین عقل
در حضیض آب و گل مست و خراب انداختی
دشمنان را راه دادی در حریم جان و دل
دوستانرا در عقاب و در عذاب انداختی
دست و پای خواهش ما را ز بند خواهشت
در ره فرمانبری در پیچ و تاب انداختی
در طلب گه گرم کردی گاه افسردی دلم
گه در آتش سوختی گه در یخ آب انداختی
گاه نزدیک خودم خانی گهی دور افکنی
زین قبول ورد مرا در اضطراب انداختی
تا که باشم تا که باشم بر در امید و بیم
در ضمیرم گه ثواب و گه عقاب انداختی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به زیبایی و نورانیت معشوق اشاره میکند و از تأثیرات پرتو وجه او بر جهان و دل انسانها میگوید. معشوق، زیبایی را در زندگی دیگران به وجود میآورد و زندگی را با چالشها و احساسات متناقض پر میکند. شاعر از حالتی از اضطراب و تردید میان امید و ناامیدی سخن میگوید و بیان میکند که چگونه معشوق، عشق و هوس را در دل او ایجاد کرده و او را در پی فرمانبری و اطاعت میافکند. در نهایت، شعر نمایانگر عشق پیچیده و دشواری است که در جستجوی وصال وجود دارد.