نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۸۶۴ فیض کاشانی

فیض کاشانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

ای دل بعشق خویش گرفتار بوده‌ای

خود را بنقد عمر خریدار بوده‌ای

گر بگذری ز خویش انیس خدا شوی

ای خودپرست دون چه ستمکار بوده‌ای

بگشای چشم عبرت و کر و بیان به بین

تا روشنت شود چه قدر خوار بوده‌ای

برخیز و جهد کن بمقام خرد رسی

روز نخست چون بخرد یار بوده‌ای

سوی مقربان چه شود گر سفر کنی

زین پیشتر بعالم انوار بوده‌ای

گر رو کنی بعالم بالا غریب نیست

پیوسته در تطور اطوار بوده‌ای

کاری نمیکنی که بجائی رساندت

ای آزموده کار چه بیکار بوده‌ای

ایحق بر اهل حق چه گوار نده و خوشی

بر خویشتن پرست چه دشوار بوده‌ای

ز آسودگی نداشته‌ای دست یکنفس

ای فیض خویش را تو چه غمخوار بوده‌ای

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به انسان یادآوری می‌کند که اگرچه به عشق و خودپرستی مشغول بوده، اما باید به خود و جایگاه حقیقی‌اش فکر کند. او باید از خودخواهی و ستم به خود پرهیز کرده و با چشم عبرت به حیات خویش نگاه کند تا دریابد که چقدر در برابر خداوند و دیگران خوار بوده است. شاعر او را به تلاش برای رسیدن به مقام خرد دعوت می‌کند و می‌گوید که حرکت به سمت حقیقت و مقربان خدا، زین پس بهتر خواهد بود. در نهایت، از او می‌خواهد که به جای بی‌کار بودن و دل‌مشغولی‌های بیهوده، به جستجوی حقایق و زندگی پرمعنا بپردازد.