غزل شمارهٔ ۸۷۷ فیض کاشانی
فیض کاشانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
گهی نان را فدای جان فرستی
گهی جان را فدای نان فرستی
گهی دلرا دهی ذوق عبادت
که تا جانرا بر جانان فرستی
کنی گه جان و دلرا خادم تن
پی نانشان باین و آن فرستی
یکی را از می عشقت کنی مست
یکی را تره و بریان فرستی
یکی را جا دهی در صدر جنت
یکی سوی چه نیران فرستی
کنی به درد دشمن را بدرمان
ز دردت دوست را درمان فرستی
بباری بر سر این برف و باران
بسوی کشت آن باران فرستی
یکیرا مست گردانی ببازار
یکیرا ساغری پنهان فرستی
خلاصی گه دهی تن را ز طوفان
ببحر جان گهی طوفان فرستی
جزای طاعت آن خواهم که جان را
کنی مست و سوی جانان فرستی
سزای معصیت خواهم که در دل
ز دردت آتش سوزان فرستی
جواب مولویست این فیض کو گفت
اگر درد مرا درمان فرستی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر دربارهٔ تعاملات انسان با خداوند و عشق است. شاعر به طور متناوب به افکار و احساسات مختلف اشاره میکند؛ هر گاهی جان را فدای نان و گاهی نان را فدای جان میکند. او به اهمیت عبادت و نحوهٔ تعامل با دیگران میپردازد، با بیان اینکه در عشق و میپرستی میتواند دیگران را مست کند و به آنها محبت کند. همچنین، شاعر به تبادل محبت و رحمت اشاره دارد که با درد و رنج نیز در ارتباط است و در نهایت به روح معنوی میرسد که از طریق محبت و عشق به خداوند به حقیقت زندگی دست پیدا میکند. این اثر به بررسی ارزشهای انسانی و روحانی میپردازد و نگاهی عمیق به تجربهٔ زندگی و عشق دارد.