نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۸۸۲ فیض کاشانی

فیض کاشانی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

ایکه درد مرا دوا کردی

وعده قتل را وفا کردی

تیر بر دل زدی و بر جان خورد

شد صواب آنچه را خطا کردی

دل ربودی و جان فدای تو شد

هر دو کارم بمدعا کردی

کردی از خرمیم بیگانه

باغم و دردم آشنا کردی

غمزه‌ات کرد رخنه در دل من

در دل من بغمزه جا کردی

یک نگاهت مرا ز من بستد

می ندانم دگر چها کردی

فیض را سوختی در آتش عشق

بود و همیش را فنا کردی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به توصیف تجربیات عاشقانه خود می‌پردازد. او از درد و رنجی که معشوقش به او می‌آورد صحبت می‌کند و به نوعی احساس می‌کند که این دردها و خیانت‌ها به نوعی درمان او هستند. شاعر دل‌بردن و جان فدای معشوق شدن را بیان می‌کند و از تغییراتی که عشق در زندگی‌اش ایجاد کرده، می‌گوید. در نهایت، او به تاثیرات عمیق عشق بر وجود خود و سوختن فیض زندگیش در این آتش اشاره می‌کند.