غزل شمارهٔ ۹۰ فیض کاشانی
فیض کاشانی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
کعبهٔ وصل تو پناه منست
طاق ابروت قبله گاه منست
چشم فتان مست خونریزت
خود زبیداد خود پناه منست
خود ره لشگر غمت دادم
غارت خان و مان گناه منست
بنگاهی اگر خراب شدم
چشم مست تو عذرخواه منست
شد دلم خون زروی گلگونت
اشک خونین من گواه من است
روی و راه دگر نمیدانم
لطف و قهر روی و راه منست
فیض روز تو هم تیره از آنست
بخت من هم سیه ز آه منست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به احساس عمیق عاشقانه و وابستگی شاعر به معشوق اشاره دارد. شاعر کعبه را به عنوان پناهگاه خود میداند و ابرو و چهره معشوق را قبلهای برای خودش میبیند. او به زیباییهای چشمان معشوق اشاره میکند که هم به شدت فریبنده و هم خطرناک است. شاعر در بیان سرنوشت و احساساتش به غم و اندوه ناشی از دوری و جدایی از معشوق اشاره کرده و بیان میکند که آلام و مصیبتها ناشی از عشق اوست. او همچنین از بیکفایتی خود در مقابل محبت و قهر معشوق سخن میراند و در نهایت به تأثیر منفی این عشق بر زندگیاش اشاره میکند.