غزل شمارهٔ ۹۱۰ فیض کاشانی
فیض کاشانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
وزد بر اهل دلی گر نسیم درویشی
حیات تازه برد از نعیم درویشی
چه رشگها که برد چون نقاب برخیزد
سریر پادشهی بر گلیم درویشی
خرد نظایر عالم بهم چه میسنجید
به نیم ملک بچربید نیم درویشی
چه آسمان و چه انجم چه آفتاب چه ماه
برند رشگ بر اهل نعیم درویشی
بسست راحت نقدی که هست با درویش
زیادتی بود اجر عظیم درویشی
هزار شکر که پیوسته جسم و روحمرا
معطر است دماغ از نسیم درویشی
چه ابلهند گروهی که با کفاف معاش
نهند بر سر هم زر ز بیم درویشی
شود سراسر آسایشش به تیغ عناد
که پاک شد ز ره مستقیم درویشی
برغم انف گروهی که سر کشند ای فیض
بکش تو پا سره بر از گلیم درویشی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این بیتها از زیبایی و آرامش زندگی درویشی صحبت میکند. او میگوید که نسیم درویشی حیات نو و شادابی را به همراه دارد و کسانی که به زندگی درویشانه توجه ندارند، در واقع نمیدانند که چه نعمت بزرگی را از دست میدهند. درویشی به عنوان نماد سادگی و بینیازی به چیزهای مادی مطرح میشود و شاعر بر این نکته تأکید میکند که درویش از زندگی و آرامش واقعی بهرهمند است. او همچنین به ابلهی گروهی اشاره میکند که با وجود داشتن کافی، همچنان به جمعآوری ثروت میپردازند. در نهایت، شاعر با اشاره به آنکه برخی افراد خود را از مسیر صحیح زندگی دور میکنند، به اهمیت توجه به سادگی و درویشی در زندگی اشاره میکند.