نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۹۱۲ فیض کاشانی

فیض کاشانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلن فعلاتن فعلن

دل چو بستم بخدا حسبی الله و کفی

نروم سوی سوی حسبی الله و کفی

تن من خاک رهش دل من جلوه گهش

سرو جانم بفدا حسبی الله و کفی

او چو دردی دهدم یا که داغی نهدم

نبرم نام دوا حسبی الله و کفی

همه نورست و ضیا همه رویست و صفا

همه مهرست و وفاحسبی الله و کفی

او کند مهر و وفا من کنم جور و جفا

من مرض اوست شفا حسبی الله و کفی

گر بخواند بدوم ور براند نروم

چون توان رفت کجا حسبی الله و کفی

فیض ازین گونه بگوی در غم دوست بموی

ورد جان ساز دلا حسبی الله و کفی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر اعتماد و توکل به خداست. شاعر می‌گوید که هرگاه دلش را به خدا می‌بندد، او را کافی می‌داند و به هیچ جایی دیگر نمی‌رود. او جان و دلش را فدای خدا می‌کند و به او عشق می‌ورزد. در ادامه، شاعر به بیان مشکلات و دردهای خود می‌پردازد اما باز هم بر این باور است که تنها خدا درمان‌کننده است. او تأکید می‌کند که حتی اگر خدا او را بخواند یا از خود دور کند، بر اساس ایمانش به خدا می‌ماند. در نهایت، شاعر با بیان اینکه در غم دوست، یاد خدا را بر زبان می‌آورد، نشان می‌دهد که عشق به خدا، مایه آرامش و نور زندگی‌اش است.