غزل شمارهٔ ۹۱۴ فیض کاشانی
فیض کاشانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
نیست تاج عشقرا شایسته هرجا تارکی
تارکی باید دو عالم را برای تارکی
آتش است این عشق میسوزد روان را بیدریغ
خدمتش را کی کمر بندد جز آتش خوارکی
کار باید کرد کار و راه باید رفت راه
عشق را در خود نباشد هر خسی بیکارکی
راهها باید بریدن تا رسی در گرد عشق
با دو دیده ره بریدن نیست آسان کارکی
کی بگلزار حقیقت رهبرد هر بوالهوس
کو بیارد صبر کردن بر جفای خوارکی
ناز در ناز است آنجا بارگاه عرتست
پا رها باید شدن تا باریابی بارکی
زاری بسیار باید کرد بر درگاه دوست
تا بجوشد بحر غفران کرم یکبارکی
آه آتش ناک باید تا بجوشد دیگ رحم
گریهٔ بسیار باید تا نشاند ناوکی
سهل باشدفیض آسان کردن دشوار خود
سعی کن آسان کنی بر دیگری دشوارکی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به موضوع عشق و دشواریهای آن میپردازد. شاعر بیان میکند که عشق واقعی نیازمند تلاش و گذشت است و نباید از مشکلات و سختیها ترسید. عشق همچون آتش است که جان را میسوزاند و برای دستیابی به آن، باید مسیرهای سخت را طی کرد. همچنین، شاعر اشاره میکند که برای رسیدن به حقیقت و عشق، باید صبر و تحمل داشت و به درگاه معشوق زیارت و زاری کرد تا رحمت الهی بر ما نازل شود. در نهایت، تاکید میکند که در مسیر عشق، تسهیل برای دیگران نیز اهمیت دارد و کار آسان نکردن برای خود در حقیقت دشواری است.