غزل شمارهٔ ۹۱۸ فیض کاشانی
فیض کاشانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
عاشقانرا شور مستی سود دارد خیلکی
عقلانرا ترک هستی سود دارد خیلکی
میشوم خاک رهش بر من چه میآرد گذر
پیش اهل ناز پستی سود دارد خیلکی
عشق خوبان چوب تعلیمست بهر بندگی
عابدان را زهد و هستی سود دارد خیلکی
بادهٔ مرد افکن از چشم خوش ساقی بکش
عقل را زین باده مستی سود دارد خیلکی
گر کنم قصد گناهی یاد قهرش میکنم
پاچه لغزد چوب دست سود دارد خیلکی
زهد خشک او غرور و نخوت و کبر و منی
زاهدان را میپرستی سود دارد خیلکی
فیض اگر گردن کشد از طاعت گردنکشان
بر تطاول عرض هستی سود دارد خیلکی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به موضوعاتی چون عشق، عقل و زهد میپردازد. شاعر به عشق و مستی عاشقان اشاره میکند و بیان میکند که عشق و شور عشق برای آنان سودمند است. در مقابل، عقلورزان را به ترک دنیا و تنهایی توصیه میکند. او خود را خاک پای محبوب میداند و اشاره میکند که در حضور اهل ناز، پستی و خضوع را درک میکند. شاعر بر اهمیت عشق به خوبان و تأثیر آن بر بندگی تأکید میکند و اذعان دارد که زهد خشک و خودپسندی زاهدان، به کبر و غرور منجر میشود. همچنین، او از لذت باده و مستی سخن میگوید و میگوید که این باده برای عقل مفید است. در نهایت، شاعر با طعنه به افرادی که در بندگی و طاعت گردنکشی میکنند، میگوید که این نوع تلاشها به هیچ سودی نمیانجامد.