نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۹۱۹ فیض کاشانی

فیض کاشانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

در دیده‌ام چه نور روانست آن یکی

این طرفه تر ز دیده نهان است آن یکی

ارباب حسن اگر چه بدل جای کرده‌اند

لیکن تن‌اند جمله و جانست آن یکی

گاهی باین و گاه بآن میرود گمان

هم این و آن نه این و نه آنست آن یکی

هم او جهان و هم ز جهان برتر است او

چون با تو جان که جان جهانست آن یکی

در دائره زمان و مکان زو نشان مجو

بالاتر از زمان و مکانست آن یکی

تا چند گوش بر خبر و چشم بر دلیل

بگشای چشم دل که عیانست آن یکی

تاکی از ین و آن طلبی آنکه با تو هست

بگذر ز این و آن که همانست آن یکی

در شأن آن یکی ببیان گفتگو مکن

برتر ز گفتگو و بیانست آن یکی

خاموش باش فیض که از وصف برتر است

دیگر مگو چنین و چنانست آن یکی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به تمایز میان حقیقت و ظواهر می‌پردازد و به یک حقیقت واحد اشاره می‌کند که از همه چیز برتر است. شاعر می‌گوید که این حقیقت، نه در دیدگان ما، بلکه در دل و جان ما موجود است و بالاتر از زمان و مکان است. او تأکید می‌کند که نباید به ظواهر و تفاوت‌ها توجه کنیم بلکه باید به آن یک حقیقت ممتد و واحد بپردازیم که فراتر از توصیف‌ها و گفت‌وگوهاست. در نهایت، شاعر از ما می‌خواهد که از جستجوی دنیوی و ظاهری دست برداریم و به درک این حقیقت بپردازیم.