غزل شمارهٔ ۹۴۱ فیض کاشانی
فیض کاشانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
ساقیا پیمانهٔ سرشار هی
ای مغنی ناخنی بر تار هی
تارهائی یابم از زنجیر عقل
مطرب دیوانگان بردار هی
میکشد دلرا ز هر سو دلبری
بر دلم دستی نزد دلدار هی
جان بلب آمد مریض عشقرا
شربتی زان لعل شکربار هی
وه چه کرد این عشق با دلهای ما
الحذر زین قلزم ز خار هی
نیست آگه در جهان جز مست عشق
با تو دارم اینسخن هشیار هی
تا بکی اینخواب غفلتهای های
یکدمک بیدار شو بیدار هی
زاهدا تا کی کنی انکار عشق
پند من بشنو مکن انکار هی
تا بکی از هر هواسازی بتی
محو شو در واحد قهار هی
شکر آن در گوشها کوشندفیض
هان مکن اسرار را اظهار هی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر در مورد عشق و اثرات عمیق آن بر دل و جان انسانهاست. شاعر به ساقی و میگسار خطاب میکند و از او میخواهد که پیمانهای پر کند. او عشق را به زنجیری تشبیه میکند که عقل را در خود محبوس کرده و نشان میدهد که دلبری عشق، دل را از هر سو میکشد. شاعر از درد و رنج ناشی از عشق صحبت میکند و به لزوم بیداری از خواب غفلت اشاره میکند. همچنین، او هشداری به زاهدان میدهد که از انکار عشق خودداری کنند و به جز مستی عشق، حقیقت دیگری در دنیا وجود ندارد. در نهایت، او به لزوم مخفی نگه داشتن اسرار عشق و درک عمیق آن میپردازد.