نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۹۳۷ فیض کاشانی

فیض کاشانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

مست و بی‌پروا به یغما می‌روی

لوحش الله خوب و زیبا می‌روی

غارت جان‌هاست مقصود دلت

تا به عزم صید دل‌ها می‌روی

می‌روی و همرهت دل‌های ما

تا نپنداری که بی‌پا می‌روی

می‌روی و صد هزاران دل ز پی

در خیالت آنکه تنها می‌روی

می‌روی و شهر ویران می‌شود

شهر صحرا می‌شود تا می‌روی

شهر صحرا گشت و صحرا شهر شد

تا ز منزل سوی صحرا می‌روی

هم تماشای خودت خوش‌تر بود

گر به سیری یا تماشا می‌روی

جان و دل خواهم به قربانت کنم

یک نفس می‌ایستی یا می‌روی

فیض در گرد رهت مشکل رسد

تند و تلخ و چست و زیبا می‌روی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به توصیف یک شخصیت جذاب و بی‌پروا می‌پردازد که به سوی دل‌ها می‌رود، غارتگر جان‌هاست و بر دل‌های دیگران تاثیر می‌گذارد. او همچون طوفانی بی‌وقفه حرکت می‌کند و با خود احساسات و دل‌های بسیاری را به همراه می‌آورد. در این مسیر، شهرها و زندگی‌ها دچار تغییر و ویرانی می‌شوند. شاعر از زیبایی این سفر و قدرت آن شخصیت صحبت می‌کند و ابراز علاقه می‌کند که برای او جان و دل خود را فدا کند. در نهایت، او بر این نکته تأکید دارد که زیبایی و سختی‌های این سفر آن را خاص و جالب می‌کند.