نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۹۴۳ فیض کاشانی

فیض کاشانی / غزلیات / وزن: فاعلن مفاعیلن فاعلن مفاعیلن (مقتضب مثمن مطوی مقطوع)

صبر از دلم برخواست ساقیا بیا هی هی

عشق همچنان برجاست ساقیا بیا هی هی

دین بخویشتن لرزید دل طمع ز جان ببرید

عشق نیست اژدرهاست ساقیا بیا هی هی

هی بر آتشم آبی درد باده با تابی

شعله از دلم برخواست ساقیا بیا هی هی

سر شد از نگاهی مست دین و دل برفت از دست

فتنه هم ز ما بر ماست ساقیا بیا هی هی

گر فزون دهی گر کم میفزاید از دل غم

هر چه میکنی زیباست ساقیا بیا هی هی

هی بیار پی در پی یکدمم ممان بی می

باده تو روح افزاست ساقیا بیا هی هی

فیض دل ز کف داده بهر ساقی و باده

مجلس طرب آراست ساقیا بیا هی هی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر دعوت به سرور و نوشیدن می‌کند و بیانگر عشق و شوق است. شاعر از ساقی می‌خواهد که بیاید و باده بیاورد تا دلش آرام گیرد. او احساس می‌کند که عشق، چون اژدهایی قوی است و دینش به لرزه افتاده. شاعر با اشاره به آتش درونش و وجدانی که از نگاه دیگری برانگیخته شده، از ساقی می‌خواهد که او را با باده‌ای خوش‌طعم شاد کند. او تأکید می‌کند که هرچه ساقی بدهد، زیبا و خوشایند است و از او می‌خواهد که پیوسته باده بیافریند، زیرا باده روح‌افزا است و مجلس را شاداب می‌کند.