غزل شمارهٔ ۹۴۷ فیض کاشانی
فیض کاشانی / غزلیات / وزن: فعلات فاعلاتن فعلات فاعلاتن (رمل مثمن مشکول)
چه شود اگر درآیی به طریق آشنایی
ز طریق آشنایی چه شود اگر درآیی
بر بیکسی بیایی دل خستهای بجویی
دل خستهای بجویی بر بیکسی بیایی
نروی ره جدایی سپری طریق الفت
سپری طریق الفت نروی ره جدایی
بر عاشقان بیایی غم خستگان بداری
غم خستگان بداری بر عاشقان بیایی
به جز از در گدایی بر تو رهی ندارم
بر تو رهی ندارم به جز از در گدایی
به بهانهٔ گدایی به در سرایت آیم
به در سرایت آیم به بهانهٔ گدایی
به نوای بینوایی غزلی مگر سرایم
غزلی مگر سرایم به نوای بینوایی
چو تو زلف میگشایی دل فیض میگشاید
دل فیض میگشاید چو تو زلف میگشایی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به احساسات عاشقانه و longing (دلتنگی) اشاره دارد. شاعر از معشوق میخواهد که به او نزدیک شود و از جدایی پرهیز کند. او در توصیف حس بیکسی و دلخستگیاش، خواهان دیدار و همدلی بیشتر با معشوق است. شاعر احساس میکند که تنها راه نزدیک شدن به معشوق از درگاه گدایی است و به این بهانه درخواست عشق و محبت میکند. در نهایت، او از زیبایی و لطافت معشوق صحبت میکند که میتواند دل او را شاد کند و به او فیض ببخشد.