غزل شمارهٔ ۹۵۰ فیض کاشانی
فیض کاشانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعل (وزن رباعی)
گل از رخ تو وام کند زیبائی
سرو از قد تو کسب کند رعنائی
نرگس بود از چشم خوشت تازه و تر
شمشاد ز بالات کند بالائی
از پرتو روی تو بود مه روشن
خورشید بنور تو کند بینائی
آهوی ختن ز گیسویت مشگ برد
عنبر گیرد ز زلف تو بویائی
شوری ز لبت نمک کند در یوزه
دندان تو لؤلوش کند لالائی
شکر ز دهان تو برد شیرینی
قند از لب تو وام کند حلوائی
ابروی تو است قبلهٔ هر مؤمن
زلف تو بود راهزن ترسائی
از عشق تو دیوانه بود هر مجنون
سودای تو کرد فیض را سودائی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به وصف زیباییها و جذابیتهای یک معشوق پرداخته است. شاعر بیان میکند که گل، زیبایی خود را از چهرهی معشوق میگیرد و سرو، رعناییاش را از قامت او کسب میکند. چشمهای معشوق همانند نرگس تازگی و زیبایی دارند و موهایش بویی خوش و دلانگیز دارند. همچنین، لبهای او نمکی شیرین دارند و دندانهایش مانند لؤلو زیبا و جذاب هستند. ابروی او برای مومنان قبله است و زلفش جذاب و گیراست. عشق او دیوانهوار بر دلها تأثیر میگذارد و همهی زیباییها از او سرچشمه میگیرد.