نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۹۴۹ فیض کاشانی

فیض کاشانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعل (وزن رباعی)

ای زلف تو مسکن دل شیدائی

وی روی تو مجموع همه زیبائی

جان در تن هیچکس نماند ز نهار

آن عارض و زلف را بکس بنمائی

از حسرت آن لبم بلب آمد جان

از فکرت آن دهان شدم شیدائی

بیمار شدم ز آرزوی چشمت

گشتم ز خیال خال تو سودائی

ایمان بسواد کفر زلفت دادم

بستم زنار و بستدم ترسائی

از حسرت آن میان شدم چون موئی

باشد روزی که در کنارم‌ آئی

گر در نظر تو فیض پستست ولی

دارد ز خیال قد تو بالائی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره عشق و زیبایی است. شاعر به زلف و چهره محبوبش اشاره می‌کند و می‌گوید که دلش به واسطه زیبایی‌های او شیدا و بیمار شده است. او از حسرت لب و چشم محبوبش رنج می‌برد و از اینکه نمی‌تواند او را ببیند، در آتش عشق می‌سوزد. شاعر تأکید می‌کند که حتی اگر زیبایی محبوبش در نظر دیگران کوچک به نظر برسد، برای او ارزش بسیاری دارد و همیشه در خیال اوست. در نهایت، امید دارد روزی محبوبش در کنار او باشد.