غزل شمارهٔ ۹۴۴ فیض کاشانی
فیض کاشانی / غزلیات / وزن: فعلات فاعلاتن فعلات فاعلاتن (رمل مثمن مشکول)
ز تو کی توان جدایی چو تو هست و بودِ مایی
تو چو هست و بودِ مایی ز تو کی توان جدایی
دل خلق میربایی به کرشمههای پنهان
به کرشمههای پنهان دل خلق میربایی
مهِ روی اگر نمایی ز جهان اثر نماند
ز جهان اثر نماند مهِ روی اگر نمایی
خم زلف اگر گشایی دو جهان به هم برآید
دو جهان به هم برآید خم زلف اگر گشایی
چه شود اگر درآیی به دل شکستهٔ من
به دل شکستهٔ من چه شود اگر درآیی
به خیال کی درآیی چو تو در جهان نگنجی
چو تو در جهان نگنجی به خیال کی درآیی
ز تو میکنم گدایی چو تو راست پادشاهی
چو تو راست پادشاهی ز تو میکنم گدایی
چو تو منبع عطایی ز تو فیض فیض جوید
ز تو فیض فیض جوید چو تو منبع عطایی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر دربارهی عشق و وابستگی به معشوق است. شاعر از جدایی از معشوق نمیتواند صحبت کند زیرا وجود معشوق او را کامل میکند. او به زیباییهای معشوق اشاره میکند و میگوید که حتی اگر معشوق نمایان شود، آثار دنیا محو میشود. هرگاه زلف معشوقی گشوده شود، همه چیز به هم میآمیزد. شاعر به عشق خود میبالد و از معشوق میخواهد که به دل شکستهاش وارد شود، حتی اگر خیالپردازی باشد. او همچنین از معشوق به عنوان منبع عطا و نعمت یاد میکند و خود را در مقام گدا و نیازمند قرار میدهد. به طور کلی، شعر پر از عشق و ستایش به معشوق و بیان احساسات عمیق شاعر است.