غزل شمارهٔ ۹۵ فیض کاشانی
فیض کاشانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
صحرا وباغ و خانه ندانم کجا خوش است
هرجا خیال روی تو باشد مرا خوش است
در دوزخ ار خیال توام همنشین بود
یاد بهشت می نکنم بس که جا خوشست
غمخوار گومباش غمین از بلای ما
ما عاشقان غمزده را در بلا خوشست
با آب چشم و آتش دل گشته ام مقیم
برخاک کوی دوست که آب وهوا خوش است
مقصود مازدیدن خوبان لقای تست
زاهد ترا بقا خوش و ما را لقا خوش است
خوبست دلبری و جفا و ستمگری
گه گه زمهوشان و گهی هم وفا خوش است
خوبان این زمانه زکس دل نمیبرند
حسن ارچه در کمال بود با حیا خوش است
از دلیران وفا نکند فیض کس طمع
الحق زخوبرویان رسم جفا خوش است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به زیبایی و عشق اشاره دارد و شاعر بیان میکند که خوشی او به وجود محبوبش بستگی دارد. او از زیباییهای دنیا، مانند صحرا و باغ، به خاطر یاد محبوبش غافل است و حتی در بدترین شرایط، یاد او برایش خوشایند است. شاعر از غم و درد عشق خود صحبت میکند و میگوید که حتی در مصائب نیز به خاطر عشقش احساس خوشی دارد. او به زیبایی و زشتیهای دلدادگی اشاره کرده و میگوید آنچه برای زاهدان خوشایند است، برای او تنها دیدار محبوبش است. در نهایت، شاعر تأکید میکند که در این دنیای پر از ظلم و جفا، عشق و زیبایی هنوز وجود دارد و این خود خوشی بزرگی است.