غزل شمارهٔ ۹۵۲ فیض کاشانی
فیض کاشانی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
هم تو بیننده هم تو بینائی
هم تماشا و هم تماشائی
جلوه فرمای جلوه آرایان
جلوه آرای جلوه آرائی
آب و رنگ جمال زیبایان
زیب و حسن کمال زیبائی
نور بینائی نظارگیان
مردم دیدهٔ تماشائی
مایهٔ ناز حسن عالم سوز
خانه پرداز عشق سودائی
خلش غمزهای معشوقان
تبش عاشقان شیدائی
خانه ویران کن سکون و قرار
غارت کشور شکیبائی
ذروهٔ آسمان غنج و دلال
آفتاب سپهر بالائی
فیض از تو چنانکه میباید
هستی او را چنانکه میبائی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بررسی تقابل و همزمانی بین بیننده و بینایی، تماشا و تماشایی میپردازد. طرفین این دوگانگی، جلوههای زیبایی و عشق را توصیف میکنند و به قدرت و تاثیر آنها اشاره دارند. شعر نشاندهنده لذت و زیباییهای عشق و جمال است، همچنین به تب و تلاطم عاشقان اشاره میکند و از ویرانی سکون و قرار سخن میگوید. به طور کلی، مضمون این شعر به عشق، زیبایی و تنوع احساسات انسانی میپردازد.