نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۹۵۹ فیض کاشانی

فیض کاشانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

هر آن دلرا که با یاریست خوئی

ز گلذار حقیقت هست بوئی

ندارد او سر دنیا و عقبی

که دارد پای آمد شد بکوئی

دلی کوشد اسیر زلف یاری

دو عالم را نمی‌گیرد بموئی

بود خاطر پریشان هر که او را

رسید از زلف عنبر بوی بوئی

کسی کوشد ز راه عشق آگاه

نمیخواهد دگر راهی بسوئی

سری کو مست عشقی شد ز خود رست

بود آن می ز دریا یا بسوئی

دل فیض از غم عشقی زند های

مگر روزی به پیوندد بهوئی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف عشق و زیبایی‌های آن می‌پردازد. شاعر بیان می‌کند که دل‌هایی که عشق و یاری را تجربه می‌کنند، از زیبایی‌های واقعی آکنده‌اند و به دنیای مادی و دنیای دیگری هیچ اهمیتی نمی‌دهند. فردی که به زلف محبوب دل بسته باشد، دیگر به جز عشق چیزی نمی‌خواهد و در دنیایی دیگر غرق شده است. همچنین، شاعر اشاره می‌کند که دل عاشق، از غم عشق بهره‌مند است و امیدوار است روزی به وصال معشوق برسد.