نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

درباره خلقت حضرت آدم‏ فیض کاشانی

فیض کاشانی / قصاید / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

چون نوبت وجود به ابدان ما رسید

این کار ز آفرینش آدم شد ابتدا

پروردگار سوی ملائک خطاب کرد:

خواهم یکی خلیفه کنم در زمین به پا

گفتند ای علیم حکیم بزرگوار

تسبیح می‏کنیم تو را صبح و شام ما

در خلق آدم است چه حکمت که در زمین

کارش به جز فساد نه و ریزش دما

گفتا که اعتراض، شما را نمی‏رسد

جز ما خبر ندارد از اسرار کار ما

مشتی ز خاک سوی من آرید از زمین

تا ز آب و گل کنم جسد آدمی به پا

رفتند سوی خاک و ربودند از آن کفی

با گیر و دار و محنت و با چند ماجرا

کردش به دست خویش چهل صبحدم خمیر

تا قابل حیات شد و مسکن قوا

قالب چو شد تمام و در او نفخ روح شد

زد عطسه‌‏ای و گفت: لک الحمد ربنا!

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این متن درباره آفرینش آدم و خلقت انسان از خاک است. زمانی که خداوند اراده کرد که انسانی به عنوان خلیفه‌اش در زمین بیافریند، به ملائکه اعلام کرد. ملائکه با تسبیح و تمجید خداوند به این کار اعتراض کردند و نگران فساد و خرابکاری بشر بودند. خداوند به آنها پاسخ داد که فقط او از اسرار کار خود باخبر است. سپس خداوند از ملائکه خواست که خاکی از زمین بیاورند تا او بتواند آدم را از آن بسازد. ملائکه خاک را آوردند و خداوند با دست خود آن را به صورت آدم درآورد و در او روح دمید. سپس آدم به حیات درآمد و نخستین کلمات حمد و شکر را گفت.