نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۰۱ فیض کاشانی

فیض کاشانی / غزلیات / وزن: مفتعلن مفاعلن مفتعلن مفاعلن (رجز مثمن مطوی مخبون)

می‏روم از بر امام طوف‏کنان به هر طرف

طالع اگر مدد کند دامنش آورم به کف

در ره او رود سرم باز لقاش برخورم

این بشود زهی طرب آن بشود زهی شرف

سعی من از برای او جان و دلم فدای او

مطلب من لقای او گرچه روم به هر طرف

سر بنهم در این هوا جان بدهم در این هوس

به که بغیر از این شود عمر عزیز من تلف

گر تو حیات جاودان می‏طلبی در این جهان

در ره خاندان به صدق جان بفشان و لا تخف

فیض اگر ز روی صدق در ره خاندان روی

بدرقه ره تو بس، دوستی شه نجف

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این ابیات درباره عشق و ارادت به امام (علیه‌السلام) سخن می‌گوید. او با اشتیاق و طوفانی از عشق به امام به هر سو می‌رود و آرزو دارد که در حضور او باشد. شاعر به فدای جان و دلش برای دیدن امام معتقد است و می‌خواهد هر طور که شده به او برسد. او بیان می‌کند که اگر کسی به دنبال زندگی جاودان است، باید با صدق و اخلاص در مسیر خاندان امام گام بردارد و از ترس نترسد. در نهایت، شاعر معتقد است که دوستی و محبت امام، بهترین راهنما در این مسیر است.