نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۱۱ فیض کاشانی

فیض کاشانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

خیز تا چاره این غم به مناجات بریم

حاجت خود به بر قاضی حاجات بریم

مقصد اصلی دل را که لقای مهدی است

همچو موسی ارنی گوی به میقات بریم

از خدا خدمت او را به تضرع طلبیم

به مناجات مگر ره به ملاقات بریم

ما خود آن حال نداریم مقام تو کجاست

مگر از رهگذرت پی به مقامات بریم

نارسیده به وصالت ز جهان گر برویم

بس خجالت که از این حاصل اوقات بریم

فتنه می‏بارد از این قصر مقرنس برخیز

تا به ظلّ تو پناه از همه آفات بریم

در بیابان غمت گم شدن آخر تا چند

ره بپرسیم مگر پی به مهمات بریم‏

کوس ناموس تو از کنگره عرش زنیم

عَلَم مهر تو بر بام سماوات بریم

خاک کوی تو به صحرای قیامت فردا

همه بر فرق سر از بهر مباهات بریم

غیر جان چیست که تا در قدمش افشانیم

غیر اخلاص چه داریم که سوغات بریم

فیض بیهوده مکن بر سر هر کوی خروش

خیز تا چاره این غم به مناجات بریم‏

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر دعوت به مناجات و راز و نیاز با خداوند است، با هدف طلب فیض و ملاقات با امام زمان (مهدی). شاعر به این نکته اشاره می‌کند که برای رسیدن به مقام‌های عالی و وصال مهدی، باید با تضرع و خلوص نیّت از خداوند درخواست کنیم. او از حال و احوال خود سخن می‌گوید و از سختی‌ها و فتنه‌های موجود در زمان غیبت یاد می‌کند. در نهایت، خواسته‌های معنوی و آرزوهای خود را به قدرت و کمال الهی ارجاع می‌دهد و به اهمیت اخلاص در نیایش و بندگی تاکید می‌کند.