نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۰۴ فیض کاشانی

فیض کاشانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

امام و سید و مولای من جعلت فداک

تو گر شفیع منی از گنه ندارم باک

به جز ولای توأم گرچه نیست دستاویز

ولی بس است ولائیکه باشد از دل پاک

مرا امید وصال تو زنده می‏دارد

وگرنه هر دمم از هجر تست بیم هلاک

نفس نفس اگر از باد نشنوم بویت

زمان زمان کنم از غم چو گل گریبان چاک‏

اهمّ مقصد قلبی جهاد بین یدیک

ارید طول حیاتی لان اکونُ فداک

فدای تو نکنم مال و جان و دل حاشای

شفاعتم نکنی روز ابتلا حاشاک

عزیز نزد خدا آن بود که همچون فیض

نهد به درگه تو روی مسکنت بر خاک

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به امام و مولای خود عرض ارادت می‌کند و می‌گوید که اگر او شفیعش باشد، از گناهانش نمی‌ترسد. حتی اگر دارای چیز دیگری برای عرضه نباشد، ولایتی که از دل پاکش نشأت می‌گیرد برایش کافی است. امید به وصال امام او را زنده نگه‌می‌دارد و از بیم دوری از او رنج می‌برد. شاعر در ابیات بعدی به آرزوی جهاد و فداکاری برای او اشاره می‌کند و به این نکته تأکید می‌کند که در روز دشواری، شفاعت امام برایش ارزشمند است. او در پایان آرزو می‌کند که با تواضع درگاه امام بر خاک بنشیند.