شمارهٔ ۱۱۴ فیض کاشانی
فیض کاشانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
در توسل به جناب تو چه تدبیر کنم
چند در فرقت تو ناله شبگیر کنم
آنچه در مدت هجر تو کشیدم هیهات
در یکی نامه محال است که تحریر کنم
در شب هجر تو مجموع پریشانی خویش
کو مجالی که یکایک همه تقریر کنم
آن زمان کارزوی دیدن جانم باشد
در نظر نقش دل آرای تو تصویر کنم
گر بدانم که وصال تو به جان دست دهد
دل و جان را همه در بازم و توفیر کنم
جان ز من گر طلبی زود فشانم به رهت
ور تو سر خواهی حاشای که من دیر کنم
دم مزن فیض ز دشواری هجران با من
چونکه تقدیر چنین است چه تدبیر کنم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره احساس عمیق درد و longing در دوری محبوب است. شاعر به توسل به محبوب خود فکر میکند و نمیتواند رنجهای ناشی از دوری را در چند خط بیان کند. او وصف پریشانیاش در شبهای هجران را دشوار میداند و نمیتواند تمام احساساتش را در یک نامه بگنجاند. در نهایت، او به این نتیجه میرسد که اگر روزی به محبوبش دست یابد، تمام وجودش را به او تقدیم خواهد کرد و از هر فرصتی برای ملاقات با او استفاده خواهد کرد. شاعر از کاستیهای تقدیر گله میکند و میپرسد که چه تدبیری باید اتخاذ کند.