نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۲۲ فیض کاشانی

فیض کاشانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

مولای من بیا که هواخواه خدمتم

مشتاق بندگی و دعاگوی دولتم‏

زانجا که فیض عام سعادت فروغ تست

بیرون شدن نمای ز ظُلمات حیرتم

هرچند غرق بحر گناهم ز صد جهت

گر تو شفاعتم بکنی ز اهل رحمتم

عرفان خاندان نه به کسب است و اختیار

این موهبت رسید ز میراث فطرتم

من کز وطن سفر نگزیدم به عمر خویش

در شوق دیدن تو هواخواه غربتم

دریا و کوه در ره و من خسته ضعیف

ای حضرت امام مدد ده به همتم

دورم به صورت از در دولتسرای تو

لیکن به جان و دل ز مقیمان حضرتم

فیضا تو را هوای نثار دلست و جان

در این خیالم ار بدهد عمر مهلتم‏

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر با شوق و اشتیاق به امام خود دعا می‌کند و از او مدد می‌طلبد. او خود را غرق در گناهان می‌داند، اما به شفاعت امام امیدوار است. شاعر اعتقاد دارد که شناخت خاندان امام (ع) ارثی الهی است و نه اراده انسانی. او بیان می‌کند که هرچند از سرزمین خود دور است و در سختی به سر می‌برد، اما همیشه دلش به سوی امام و دیدن او می‌تپد. در نهایت، شاعر از امام درخواست کمک و راهنمایی می‌کند تا بتواند درد و رنجش را تحمل کند.