نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۲۳ فیض کاشانی

فیض کاشانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

حجاب چهره جان می‏شود غبار تنم

خوشا دمی که از این چهره پرده برفکنم

بیا و هستی من در وجود من کم کن

که با وجود تو کس نشنود ز من که منم

بسی ز عمر گذشت و نیافتم کامی

دریغ و درد که غافل ز کار خویشتنم

اگر چو شمع ببارم سرشک نیست عجیب

که سوزهاست نهانی درون پیرهنم

مرا که خدمت صاحب زمان بود معذور

چرا زمین ستم پیشگان بود وطنم

سزای همچو منی نیست دوری از در او

که پای تا سر من مهر اوست و من نه منم

محبت علی و عترتش حیات من است

ولای آل نبی همچو جان و من بدنم

چنان محبت و مهر شما به دل دارم

که گر زنند به تیغم دل از شما نکنم

ز بس حدیث شما فیض گفت نزدیکست

که غیر حرف شما نشنود کس از سخنم‏

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر از عشق و ارادت به معصومین و اهل بیت حکایت می‌کند. شاعر با استفاده از تمثیل حجاب، به احساسات عمیق خود نسبت به خدا و اهل بیت اشاره می‌کند و از رنج و غم ناشی از دوری از آنها صحبت می‌کند. او به محبت و ولایتی که به علی و عترتش دارد، تأکید می‌کند و می‌گوید که هیچ چیزی نمی‌تواند او را از عشق به آنها جدا کند. در نهایت، شاعر با ابراز وفاداری و تعلق خاطر به اهل بیت، نشان می‌دهد که زندگی‌اش به عشق و محبت آنها وابسته است.