شمارهٔ ۱۴۶ فیض کاشانی
فیض کاشانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیلن مفعول مفاعیلن (هزج مثمن اخرب)
ای پادشه خوبان داد از غم تنهائی
دل بی تو به جان آمد وقتست که باز آئی
در آرزوی رویت بنشسته به هر راهی
صد زاهد و صد عابد سرگشته سودائی
مشتاقی و مهجوری دور از تو چنانم کرد
کز دست نخواهد شد پایان شکیبائی
ای درد توام درمان در بستر ناکامی
وی یاد توام مونس در گوشه تنهائی
فکر خود ورای خود در امر تو کی گنجد
کفر است در این وادی خودبینی و خودرائی
در دائره فرمان ما نقطه تسلیمیم
لطف آنچه تو اندیشی حکم آنچه تو فرمائی
گستاخی و پرگوئی تا چند کنی ای فیض
بگذر تو از این وادی تن ده به شکیبائی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
غزل درباره غم تنهایی و آرزوی وصال معشوق است. شاعر از درد جدایی و بیتابی خود میگوید و به تحلیلی از احساساتش میپردازد. او به این نتیجه میرسد که باید تسلیم اراده معشوق باشد و از خودبینی دوری کند. در پایان، شاعر از معشوق میخواهد که به او لطف کند و او را از این وادی غم رها سازد.