شمارهٔ ۱۴۴ فیض کاشانی
فیض کاشانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)
نامحرمان بسازید با جاهلی و پستی!
ای کوته آستینان تا کی دراز دستی
با خارجی مگوئید حرف خروج قائم
بگذار تا بمیرد در عین خودپرستی
قدر امام بشناس ورنه جهان سرآید
ناخوانده نقش مقصود از کارگاه هستی
گو شیعه را تو خوش باش با ضعف ناتوانی
بیماری اندرین ره خوشتر ز تندرستی
در مذهب تشیع غفلت ز حق گناه است
آری نشان این ره چالاکی است و چستی
در غیبت امامت اجر عمل زیاد است
بس صبر کن تو ای فیض بر حالتی که هستی
خار از چه جان بکاهد گل عذر آن بخواهد
سهل است تلخی می در جنب ذوق مستی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به نقد جاهلیت و پستی در جامعه میپردازد و بر اهمیت شناخت مقام امام و پیروی از مذهب تشیع تأکید دارد. شاعر به افرادی که به خودپرستی و عدم توجه به حقیقت میپردازند، تذکر میدهد و میگوید که در غیبت امام، عمل و صبر از اهمیت بالایی برخوردار است. زیبایی و خوبیهای زندگی در عدم غفلت از حق و تلاش برای پیشرفت و چالاکی در مسیر حق دانسته شده است. در نهایت، شیرینی و تلخی زندگی را با هم ارتباط میدهد و تأکید میکند که تحمل دشواریها موجب رشد انسانی میشود.