شمارهٔ ۲۷ فیض کاشانی
فیض کاشانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
یا رب سببی ساز که آن ختم امامت
باز آید و برهاندم از غم به سلامت
خاک ره آن یار سفر کرده بیارید
تا چشم جهان بین کنمش جای اقامت
فریاد که از شش جهتم راه ببستند
عجز و گنه و دوری و غم رنج و ندامت
از شوق تو پر شد دل و در سینه نگنجد
گر پرده در آن نعره زنم نیست ملامت
جان زنده جاوید شد از معرفت تو
حق کرد به ما این همه الطاف و کرامت
ای آن که تو مولائی زمان را نشناسی
ما با تو نداریم سخن خیر و سلامت
بیحجت حق کار جهان راست نیاید
پیوسته شد این سلسله تا روز قیامت
فیض از در تو دور شد از شومی اعدا
عصیان دگری کرده و بر ماست غرامت
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به دعا و طلب کمکی از خداوند میپردازد تا صاحب امامت دوباره ظهور کند و او را از غم و مشکلات نجات دهد. شاعر آرزو دارد که خاک راه یار غایب بیفتد تا او را در منزلگاهش بیابد. او از مشکلات و موانعی که در زندگیاش وجود دارد، مینالد و میگوید که عشق به خدا در دل او موج میزند. او به فضایل و رحمتی که خداوند به انسانها ارزانی داشته اشاره میکند و بر این نکته تاکید میکند که بدون حجت الهی، کارها در جهان به درستی پیش نمیرود. شاعر یادآور میشود که ظلم و نافرمانی دشمنان خدا، سبب دوری فیض الهی شده است و در پایان به غم و رنجی که از این ناحیه به او رسیده است، اشاره میکند.