نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۰ فیض کاشانی

فیض کاشانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

بیا بیا که ز هجر تو کار دل زاریست

ز دست رفت دل و کار وقت دلداری است

به آستان تو مشکل توان رسید آری

عروج بر فلک سروری به دشواری است

وصال او طلبیدن نه کار هر خامی است

بسوز ای دل اگر با منت سریاری است

عبادت و ورع و زهد و علم می‏باید

به وصل او نرسد هر که زین هنر عاری است

ولای آل پیمبر به قول ناید راست

هزار نکته در این کار و بار دین‏داری است

بهر کجا که نسیمی وزد ز خاک درش

چه جای دم زدن از نافه‏های تاتاری است

لقای او چه شود گر به خواب فیض آید

زهی مراتب خوابی که به ز بیداری است‏

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره عشق و longing (دلتنگی) برای فردی محبوب است. شاعر به شدت از فراق (جدایی) معشوق رنج می‌برد و این حس را به "کار دل زاری" و "وقت دلداری" نسبت می‌دهد. او به دشواری رسیدن به محبوب اشاره می‌کند و می‌گوید که وصال (اتحاد) با معشوق کار آسانی نیست و نیاز به دانش و عبادت دارد. شاعر بر این نکته تأکید می‌کند که تنها افراد توانمند و باعلم می‌توانند به وصال برسند و به ولایت (دامان) اهل بیت پیامبر اشاره می‌کند که اجر و ارزش خاصی دارد. در پایان، او به وضعیت خواب و بیداری اشاره می‌کند و می‌گوید که حتی خواب نیز می‌تواند سرشار از برکات و لذات باشد.