شمارهٔ ۳۴ فیض کاشانی
فیض کاشانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
روی تو کس ندید و هزارت رقیب هست
در پردهای هنوز و صدت عندلیب هست
مردیم از فراق تو ای عیسی زمان
آیا ز خوان وصل تو ما را نصیب هست؟
هر جا روم خیال تو در دیده من است
هر جا که هست پرتو روی حبیب هست
هرچند دورم از تو که دور از تو کس مباد
لیکن امید وصل توأم عنقریب هست
دوری ز خدمت تو ز نقصان شوق ماست
دردا که درد نیست وگرنه طبیب هست
اظهار شوق این همه از فیض هرزه نیست
هم قصه غریب و حدیث عجیب هست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این ابیات به فراق و longing خود از معشوق میپردازد. او به زیبایی معشوق اشاره میکند و بیان میکند که حتی اگر دور باشد، همواره در ذهن و دل او حضور دارد. شاعر از درد و شوق به معشوق صحبت میکند و امیدوار است که روزی به وصال او برسد. همچنین، او تأکید میکند که این احساسات ناشی از عشق واقعی و عمیق است و بیدلیل نیست. در نهایت، ابیات حس انتظار و امید را به تصویر میکشند.