شمارهٔ ۳۳ فیض کاشانی
فیض کاشانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
کس نیست که او منتظر وصل شما نیست
جان نیست که آن خاک ره آل عبا نیست
حق معرفت مهر شما در دل ما کاشت
این شدت شوق و شعف از جانب ما نیست
کس نیست که آن قدر شما را نشناسد
در هیچ سری نیست که سِرّی ز خدا نیست
دل تیره شد از ظلمت شبهای فراقت
بازآی که بیمهر رخت نور و ضیا نیست
بازآ که نمانده است ز اسلام مگر نام
در روی زمین بی تو به جز جور و جفا نیست
در هجر تو گر فیض بمیرد چه توان کرد
با هیچ دلاور سپر تیر قضا نیست
در صومعه و خانقه و خلوت و مسجد
جائی نتوان یافت که دستی به دعا نیست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر از عشق و longing به محبوبی سخن میگوید که هیچ کسی نیست که در انتظار وصال او نباشد. شاعر بیان میکند که عشق به محبوب در دلها نشسته و این شوق و شعف از خود او نیست. همهی انسانها او را میشناسند و حتی در دلهای تاریک، نور او از بین نرفته است. شاعر خواستار بازگشت محبوب است، زیرا بدون او، دنیا پر از ظلمت و بدیست و تنها نام اسلام باقی مانده است. در نهایت، او به این نکته اشاره میکند که در هیچ کجا نمیتوان یافت که دستی برای دعا به سوی محبوب بلند نشده باشد.